تبلیغات
پایگاه مهدویت دانشگاه علوم پزشکی سبزوار - چرایی تنها ماندن حضرت اباعبدالله (علیه السلام)
پایگاه مهدویت دانشگاه علوم پزشکی سبزوار
با ولایت تا ظهور
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
چرایی تنها ماندن حضرت اباعبدالله (علیه السلام)
در زیارت عاشورا به امام حسین (علیه السلام)  این‌گونه خطاب می‌كنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یكتا»، و موتور «تنها شده» است.

 یك احتمال درباره‌ی این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بی‌بدیل بودن حضرت است. احتمال دیگر این است كه، حضرت تنهاست و در این تنهایی «موتور» است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامه‌ریزی تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه درگیری سیّدالشّهدا (علیه السلام) مخفیانه نبود كه مسلمانان از آن بی‌خبر باشند.
بقیه در ادامه مطلب...

یزید بعد از مرگ معاویه، به استاندار مدینه نامه نوشت كه باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بیعت نكردند و با تدبیر از مدینه خارج شدند؛ در مكه برای مسلمانان نامه‌ی دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر این مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر می‌شد.

بعد هم یزید، عده‌ای را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصیه كرد كه، حتّی اگر دست حضرت به پرده‌ی كعبه بود او را بكشید، لذا حضرت در 8 ذی‌الحجّه در حالی‌كه همه مُحرِم می‌شدند كاملاً با سر و صدا و با حالتی كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند و با صراحت اعلام كردند:

كسی كه حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیّای لقای خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.[1]

از آن طرف مردم كوفه از خروج امام از مدینه و حركت به سوی مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. لذا به گونه‏ ای نبود كه مردم مطّلع نباشند.

 هم مردم حجاز، مدینه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. كمابیش تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند كه چنین حادثه‌ای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نكرده، ابتدا به مكه رفته سپس از مكه هم بی‌وقت خارج شده و مردم را به همكاری دعوت كرده‌اند.

 1ـ شرایط تنها شدن حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

شرایطی كه موجب تنها شدن امام حسین (علیه السلام) شد را می­توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)  مشاهده كرد:

 1/1 ـ شرایط جبهه‌ی دشمن

اگر طرف درگیری حضرت، یكی از صحابی رسول‌الله یا فردی كه امثال این عناوین را یدك می‌كشید، بود، جای توجیه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولی طرف مقابل سیّدالشّهدا (علیه السلام) ، یزید و ابن زیاد است كه حسب و نسب‌شان معلوم و هیچ نقطه‌ی قوتی در آنها نیست.

 یزید شخصیتی است كه طرفداران او نیز نتوانسته‌اند برایش مدحی بگویند، حتی خیلی از اهل‌سنت هم یزید را واجب اللعن می‌دانند. غیر از اینكه امتیازی هر چند دروغین نداشته، معروف به قماربازی و عیّاشی بوده است.

 یكی از اشكالاتی كه برخی به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) ـ ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا ـ می‌كردند این بود كه، تو جوان هستی و مردم زیر بار خلافت شما نمی‌روند.[2] غافل از اینكه اساس دیانت تولّی به ولیّ خدا و تسلیم بودن در مقابل اوست. لذا یكی از كمالاتی كه شیعه در طول تاریخ به واسطه‌ی زحمات معصومین (علیه السلام)  رسیده این است كه، برای او امام، كوچك یا بزرگ و حاضر یا غایب ندارد.

 بعد از امام هشتم (علیه السلام) ، سه امام داریم كه در سنّ كودكی به امامت رسیده‌اند؛ امام جواد، امام هادی و امام زمان (علیه السلام) و شیعه نیز قبول كرده و هیچ انشعاب عمده‌ای اتفاق نیفتاده است.

 به این علت كه، فرهنگ شیعه، فرهنگ رشد یافته‌ای شده و پذیرفته است كه، امامت منصبی صوری نیست؛ لذا مثل علی بن جعفر (علیه السلام) [3] كه هنگام امامت امام جواد (علیه السلام)  پیرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام كاظم و امام رضا (علیه السلام) ) را قبل از آن درك كرده بود محدّث جلیل‌القدری بود و روایات بسیاری از وی نقل شده است، وقتی امام جواد (علیه السلام) در حلقه‌ی درسی او وارد می‌شدند، درس را تعطیل می‌كرد به طرف امام می‌رفت و دست ایشان را می‌بوسید. اگر هم اعتراض می‌شد كه شما عموی پدر ایشان هستید، می‌گفت: «خدای متعال این ریش سفید را قابل امامت ندانسته ولی این نوجوان را قابل دانسته است».

 هر چند اساس كار دین معرفت است، اما گروهی پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توجیه باطلی می‌كردند. جالب این است كه، در خصوص سیّدالشّهدا (علیه السلام)  این توجیه هم نیست؛ بلكه مسئله به كلی بر عكس است؛ چون سیّدالشّهدا (علیه السلام) حدود 60 سال داشتند و یزید، جوان تازه به دوران رسیده بود؛ لذا ابن زیاد و یزید نه اسمی داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقه‌ی خوشی داشتند. ابن زیاد پسر زیاد است، زیاد هم اولاد نامشروع بود كه معاویه او را ملحق به ابوسفیان كرد و به خاطر این كار مورد طعن بسیاری قرار گرفت. یزید هم مجهول‌الهویه است؛ چون مادر یزید قبل از اینكه زن معاویه بشود باردار به یزید بوده ولی به اسم معاویه تمام شد. این نسب، آن اخلاق و آن هم سایر اوصافی كه هیچ نقطه‌ی مثبتی در آن نیست.

 2/1ـ شرایط جبهه‌ی امام حسین (علیه السلام) 

طرف دیگر درگیری، سیّدالشّهدا (علیه السلام) از هر نظر صاحب كمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولی یك نقطه‌ی منفی برای سیّدالشّهدا (علیه السلام) در تاریخ ننوشته‏ اند؛ نوه‌ی پیامبر، فرزند امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا ـ علیهم السلام ـ غیر از اینها، همه نوع كمالات را دارند به طوری‌كه، در روز عاشورا وقتی فرمودند: به چه عذری مرا می‌خواهید بكشید؟ یك نفر نگفت شما فلان جرم را دارید.

 وقتی كه فرمودند: مگر شما از پیامبر نشنیدید كه؛ «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنیده‌اید، اصحاب هستند، از آنها بپرسید كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند. هیچ كسی انكار نكرد، چطور شده، سیّدالشّهدا (علیه السلام) با این همه كمالات و اعلان علنی كه در طول چند ماه كرده‌اند، حالا به كربلا آمده‌اند ولی در آخر كار برای حضرت حداكثر كمتر از 200 نفر (نظر مشهور 72 نفر است) یاور جمع شده است؟!

ولی آن طرف، فقط از كوفه و از نزدیكی‌های آن، لشكر سی هزار نفری جمع شد؛ بیشتر از این نیز نقل كرده‌اند!! چرا و چگونه ولیّ خدا تنها شد؟ البته این طور نیست كه حضرت یك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه یك حركت و نقشه‌ی تاریخی است كه سیّدالشّهدا (علیه السلام) را تنها و منزوی كرده است.

 2. عوامل تنهایی ولیّ خدا

چه عواملی موجب تنهایی سیّدالشّهدا (علیه السلام) شد؟ مرحوم علامه طباطبائی (رضی) فرموده بودند: «همه‌ی كتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه كردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیّدالشّهدا (علیه السلام) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نكردم»!! معنای این حرف این است كه مردم، سیّدالشّهدا (علیه السلام) را در حدّ یك مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌كه ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همه‌ی اینها نشان می‌دهد كه ولیّ خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.

 در اینجا عوامل تنهایی ولیّ خدا را بر می‌شماریم با تذكر به این نكته كه، با حركت سیّدالشّهدا (علیه السلام) ، كار برعكس و توجه به اهل بیت شروع شد؛ تا جایی كه در زمان امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) به اوج رسید.

 1/2ـ شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملی كه باعث تنهایی ولیّ خدا می‌شوند، دو دسته هستند: شبهه‌ها و فتنه‌ها. كه وقتی این دو با هم تركیب شوند به شدت كارگر می‏‌شوند؛ شبهات فضا را تاریك می‏كند و در این فضا فتنه‌ها تأثیرگذار می‌شوند. و الّا در فضای روشن، فتنه‌ها كارساز نیستند.

اعلان بی‌نیازی نسبت به ولیّ خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اولین و اساسی‌ترین شبهه‌ای است كه از زمان حیات خود پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) آغاز شد.

مورخان اهل سنت از جمله، طبری نوشته‌اند: در آخرین روزهای حیات پیامبر (صلی الله علیه وآله) در حالی‌كه مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند: دوات و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم كه بعد از من گمراه نشوید.

كسی گفت: «إنّ الرجل لیهجر حسبنا كتاب الله» به فارسی یعنی هذیان می‌گوید!! از قرائن تاریخی پیداست كه گوینده‌ی این سخن كیست، شیعه و سنی هم متّفقند كه او كیست.

 البته؛ متأسفانه عدّه‌ای از علمای اهل سنت این جریان را توجیه كرده و گفته‌اند: این حرف بدی نیست. او در دوره‌ی خلافتش نیز می‌گفت: «آن روزی كه پیامبر آن جمله را فرمود، می‌خواست مسئله‌ی خلافت را مطرح كند، ولی من صلاح مسلمانان ندانستم».

 جریان از اینجا شروع شد كه، اسلام نیاز به «ولیّ» ندارد؛‌ بلكه كتاب برای ما كافی است، در حالی كه شیعه و سنی متواتر نقل كرده‌اند كه حضرت به روشنی فرمودند: « إنّی تاركٌ فیكم الثّقلین كتاب الله و عترتی» البته بعضی از سنّی‌ها این روایت را نیز تحریف كرده، گفته‌اند: كتاب الله و سنتی!

 شبهه از اینجا شروع شد كه گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانید، می‌خوانیم، روزه بگیر، می‌گیریم، حج برو، می‌رویم و … به جایی رسید كه به تدریج گفتند: نوشتن حدیث معنا ندارد باید كتاب خدا را حفظ كنیم؛ چون اگر بخواهیم حدیث بنویسیم كتاب خدا از بین می‌رود؛ لذا نوشتن حدیث پیامبر را در زمان خلیفه‌ی اول منع كردند، البته به این علّت كه احادیث پیامبر خاتم (صلی الله علیه وآله)، صراحت بر فضایل اهل بیت (علیه السلام) دارد. این شبهه ظاهر فریبنده‌ای هم داشت؛ چون می‌گفتند روایت به اندازه‌ی قرآن اهمیت ندارد؛ لذا نگذارید قرآن از بین برود، در حالی كه مفسّر قرآن، كلام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است. «لتبیـّن للنّاس ما نزّل إلیهم»[4] روشن است كه اگر برای قرآن تبیین‌كننده‌ای نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا می‌شود.

 2/2ـ جعل شخصیت در مقابل اهل بیت (علیه السلام) 

بعد از اینكه جلوی نشر فضایل اهل بیت را گرفتند، كم‌كم شروع به جعل شخصیت و شخصیت علی‌البدل كردند، كه در دنیای سیاست كار رایجی است؛ لذا در مقابل امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه صاحب فضایل است، برای دیگران جعل فضیلت كردند.

 معاویه دو كار انجام داد:

اول، اینكه احدی حق ندارد نقل حدیث در فضایل علی و اهل بیت كند، (اگر كرد او را بكشید)،

دوم، به استاندارانش دستور داد برای عثمان و شیخین فضیلت نقل كنید.

 كار جعل فضایل به حدی رایج شد كه خود معاویه گفت: بس است. چون جعلیاتی مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر كدام اقتدا كنید، هدایت می‌شوید، خلاف صریح قرآن است، چون قرآن می‌گوید: داخل صحابه منافق هم وجود دارد.

 3/2ـ تحریف در معنای دین و مسلمان بودن

این شبهات در حقیقت، تحریف در معنی دین و مسلمان بودن است، غافل از اینكه حقیقت دین چیزی جز تسلیم در مقابل خدای متعال نیست « إن الدّین عندالله الإسلام»[5] و این تسلیم بودن زمانی ثبوت پیدا می‌كند كه در مقابل ولیّ‌ خدا تسلیم باشیم.

 قل إن كنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببكم الله و یغفر لكم ذنوبكم و الله غفورٌ رحیمٌ.[6]

 تولّی به ولی خدا گوهر دین و باقی مسائل، آداب ظاهری دین است. اینها در معنای دین‌داری تحریف كردند، تحریف‌هایی كه تاكنون ادامه دارد.

 یك نگاه این است كه، دین همین آداب است هر كس بیشتر نماز بخواند مقدس‌تر است. یك نگاه دیگر هم كه كم كم شكل گرفت و هم اكنون نیز وجود دارد این است كه، دین یك مشت تجارب باطنی و به قول امروزی‌ها تجارب قدسی، تأملات، رازدانی، رمزدانی، ریاضیت‌كشی، حالات و مقامات باطنی است و رسیدن به اینها هم یك آداب و فرمول‌هایی دارد،‌ اگر به آن عمل كنی به نتیجه می‌رسی، لذا اهل سنت كتاب‌هایی دارند به نام منازل الفلان، خیال می‌كنند پلكان است اگر رفتی به خدا می‌رسی. البته همه‌ی این حرف‌ها مطلقاً باطل نیست،‌ ولی این تحریفی است كه پیدا شده و كم‌كم به جایی رسیده كه رسیدن به خدا، بدون ولی فرمول پیدا كرده است.

 در این وسط ولیّ خدا چه می‌شود؟ این همان ظهور «حسبنا كتاب الله» است. درباره‌ی امور اجتماعی نیز برخی می‌گویند: اول اینكه امور ظاهری است و اعتبار چندانی ندارد، دوم اینكه به دین ربط ندارد، باید خود مردم آن را سامان دهند.

 این تفكّرات كه از صدر اسلام شروع شد، باعث كارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن ولیّ خدا شد. از زمانی كه دین‌داری، فقط رمزدانی و نماز و روزه‌ شد و همه‌ی صحابه عادل و محترم شدند، كم‌كم امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم عرض طلحه یا زبیر شدند، چون همه صحابی هستند؛ لذا فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امیر (علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «مرا روزگار این‌قدر پایین آورد كه كنار معاویه گذاشت، تا جایی كه گفتند: علی و معاویه».

معاویه كسی است كه تا فتح مكه هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند لذا جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند، یعنی در حقیقت برده بودند، اما حضرت علی (علیه السلام) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شكنی و سایر فضایل نامتناهی حضرت، كه دیگر جای خود دارد.

 باید تذكر داد كه ما در این زمان نگران فتنه‌های دشمن نیستیم، فتنه‌هایی مانند ماهواره، فیلم، ویدئو، رمان و … انحرافی نمی‌توانند در فضای روشن، كاری بكنند. در سال 1357 از این فتنه‌ها بسیار داشتیم ولی امام خمینی(ره) باذن الله ـ تبارك و تعالی ـ در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ها هستند، شبهاتی مثل اینكه؛ اصلاً دین، حكومت و سیاست ندارد (دین حداقل)، برای تفسیر دین، روحانیت لازم نیست، دین طبقه‌ی مفسّر ندارد، هر كس هر طوری فهمید، بالنسبه حق است (تكثّرگرایی)، و ... .

اگر این شبهه‌ها گرفت، فتنه به راحتی كارگر می‏افتد،‌ هر كس صدا بلند كرد دورش جمع می‌شوند؛ لذا این‌دو در كنار هم كار می‌كنند. اگر در تاریخ جریان فتنه‌ها و شبهه‌ها را تأمل كنیم به همین نتایج خواهیم رسید.

سیّدالشّهدا (علیه السلام) نیز به همین شكل تنها شدند. مردم طوری پراكنده شدند كه احكام فقهی خود را نیز از سیّد الشّهدا (علیه السلام) نمی‌پرسیدند با اینكه، حضرت سبط پیامبر، صحابی و … بودند (حالا فضایلی كه شیعه نقل می‌كند، بماند) بنابراین، شبهه‌ها و فتنه‌ها یكی از عوامل مهم تنهایی حضرت بود و این‌دو در یك شب درست نمی‌شوند؛ بلكه یك برنامه‌ریزی تاریخی پشتیبان قضیه بود،‌ لذا همین كه حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام می‌دهید،‌ بلافاصله یك امت را لعن می‌كنید. « فلعن الله امّه‌ی‌ً أسّست أساس الظّلم و الجور علیكم أهل البیت» بدین معنی كه حضرت با یك امت تاریخی روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن زیاد و یزید.

پى‏ نوشت‏ ها:

[1] ـ ابن طاووس، لهوف، ص 88، ترجمه‌ی رجالی تهرانی.
[2] ـ نقل شده كه پدر ابوبكر، ابوقحافه، به پسرش گفت اگر بنا بر سن باشد من از تو پیرتر هستم.
[3] ـ عموی امام رضا (علیه السلام) و احتمالاً همان كسی هستند كه در گلزار قم مدفونند.
[4] ـ سوره‌ی نحل (16)، آیه‌ی 44.
[5] ـ سوره‌ی آل عمران (3)، آیه‌ی 19.
[6] ـ سوره‌ی آل عمران (3)، آیه‌ی 31.

منبع: مصاف





نوع مطلب : فرهنگ انتظار، مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 5 آذر 1393
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:25 ق.ظ
I'm extremely inspired together with your writing abilities as neatly as
with the format on your weblog. Is that this a paid subject matter or did you customize it
your self? Either way stay up the nice high quality
writing, it's uncommon to see a nice blog like this one these days..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دعای فرج

ابزار های نایت اسکین